| معرفی برنامه های جدید وبلاگ |
| ساعت ۱:۱٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸ |
|
به زودی از این وبلاگ... برداشتهایی از نهج البلاغه
این وبلاگ قصد دارد به صورت منظم و دائمی از این به بعد هر ماه مطالبی را برای آشنایی بیشتر با نهج البلاغه تحت عنوان براداشتهایی از نهج البلاغه که عموما افکار اجتماعی امام علی (ع) را معرفی می کند به مخاطبانش عرضه بدارد...منتظر باشید. یاعلی
کلمات کلیدی:
نهج البلاغه ،
معرفی برنامه های وبلاگ
|
|
| به مناسبت شهادت سیدنا ومولانا امیرالمومنین امام علی (ع) |
| ساعت ۱:٠٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸ |
|
شهادت سیدنا ومولانا ارباب و آقای عالمین امیرالمومنین علی بن ابی طالب بر همه مسلمین جهان تسلیت باد
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب بن عبدالمطلّب بن هاشم بن عبدمناف در روز جمعه 13 رجب سال سیام عامالفیل برابر با 19 مهر، در شهر مکّه و درون کعبه چشم به جهان گشود. ابوطالب، پدر آن حضرت، که نامش عبدمناف بود، یکی از عموهای پیامبر اکرم حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و بزرگ خاندان هاشم و یکی از سران مکّه و قریش به شمار میرفت و مادرش فاطمه بنت اسد نیز از بنی هاشم بود. از این رو، آن حضرت از دو طرف هاشمی به حساب میآید. [1] کنیه آن امام، ابوالحسن و «ابوتراب» است. القاب فراوانی از علی علیه السلام گزارش شده که از جمله میتوان به اسدالله (شیرخدا)، سید عرب (امیر عرب)، سیدالمسلمین، امام المتّقین و مهمتر از همه امیرالمؤمنین اشاره کرد. شیعیان این لقب را بنا بر نص پیامبر صلیاللهعلیه و آله مخصوص آن امام دانسته و به کارگیری آن را، حتی برای سایر معصومان علیهمالسلام، مجاز نمیدانند. [2] آن حضرت هنگامی در کعبه پا به گیتی گذاشت که پدرش در سفر بود و مادرش اسم او را حیدر نهاد. پدر پس از بازگشت، بر وی نام «علی» را افزود. [3] او، که در خاندانی با اصالت و کرامت متولد شده بود، معلمان نخستیناش پدر و مادرش بودند که سالها قبل برای مدتی نسبتا طولانی سرپرستی حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله را بر عهده داشتند... طولی نکشید که در ظاهر به دلیل تنگدستی پدر و بروز قحطی، به دعوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به خانه آن حضرت منتقل شد و به اراده الهی تحت تعلیم، سرپرستی و تربیت مستقیم ایشان قرار گرفت. [4] علی (ع) در معراج روحی خود که تربیت پیامبرش به آن سوق داده بود، به درجهای رسید که میشنید و میدید آنچه را که خود پیامبر به هنگام بعثتش میشنید و میدید. امام على (ع) خود از تربیتش به دست رسول خدا (ص) و اثر آن در تکامل صفات اخلاقی و روحی خویش، می فرماید: «پیامبر خدا دروغی در گفتار و خطایی در کردار من نیافت و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را از آن زمانی که پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین آن حضرت ساخت تا او را شب و روز به راه بزرگواری و صفات پسندیده جهان سیر دهد. و من در پی او مانند راه رفتن بچه شتر به دنبال مادرش راه میرفتم و او از صفات خود هر روز پرچمی برمیافراشت و به من دستور پیروی از آن را میداد، و همه ساله مدتی را در کوه حرا اقامت میفرمود، من فقط او را میدیدم و او جز من کسی را نمیدید؛ در آن زمان اسلام به هیچ خانهای جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه راه نیافته بود و من سومین فرد،بودم، نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت و رسالت را استشمام میکردم» [5] . امام در دنباله سخن پیشین خود، یادآوری میکند که پیامبر در مورد پیشامدی که در روزهای اول بعثتش اتفاق افتاده بود به او فرمود:«...براستی تو میشنوی آنچه را که من میشنوم و میبینی آنچه را که من میبینم جز این که تو پیامبر نیستی و لیکن وزیر منی و تو بر خیر و نیکی هستی» [6] . علی (ع) در حالی این مسافت را در سیر تکامل روحی خود پیمود که بیش از یازده سال از عمرش نمیگذشت و در این زمان افتخار سبقت در ایمان به نبوت پیامبر (ص) نیز بر افتخار پیوستگی وجودش با وجود پیامبر افزوده شد و او نخستین مرد مسلمانی گشت که پیش از همه مؤمنان دعوت پیامبر (ص) را لبیک گفت. چون آیه «و اَنذِر عشیرتَکَ الأقربین» [7] نازل شد، پیامبر (ص) پس از جمع نمودن خویشاوندان خود دعوت آنان را برای پذیرش اسلام اظهار نمود و از آنان برای تبلیغ اسلام در بین سایر مردم یاری طلبید و فرمود: کدام یک از شما مرا در این کار کمک میکند تا برادر و وصیّ من و خلیفه من در میان شما باشد؟ در حالی که همه مهر سکوت بر لب زده بودند، علی (ع) قیام کرد و گفت: «ای رسول خدا، آن منم.» [8] بنا به بعضی گزارشها، پیامبر سه بار از بنیهاشم یاری طلبید و همکار خود را نوید جانشینی و امامت داد و در هر بار، کسی جز علی علیهالسلام از میان آنان اعلام آمادگی نکرد. سرانجام، پیامبر (ص) رو به علی (ع) کرد و فرمود: «این وصیّ من و خلیفه من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او متابعت کنید.» [9] او از هفده تا بیست سالگی همراه سایر بنیهاشم در شعب ابوطالب و در محاصره اقتصادی به سر برد و پس از پایان محاصره، با مرگ پدرش ابوطالب، نه تنها کمترین تردیدی در مورد حمایت از پیامبر به خود راه نداد، بلکه بر میزان آن افزود و در «لیلة المبیت» [10] که قریب 23 سال از عمرش میگذشت، خود را سپر بلای پیامبر قرار داد و در بستر وی خوابید تا توطئه مسلّحانه دشمن برای قتل پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله او را نشانه رود. از این پس علی (ع) پیوسته در کنار رسول خدا بسر می برد و در جنگ هایی که تاریخ نویسان آن را غزوه می نامند شرکت داشت. هنگامی که پیامبر (ص) بین اصحاب خود پیمان برادری بست خود نیز در این پیمان اخوت شرکت جسته و علی (ع) را به عنوان برادر خویش انتخاب کرد، و بدو که در مراسم مزبور ایستاده بود و برادر شدن یک یک از مهاجر و انصار را نظاره مینمود رو کرده و فرمود: - تو هم برادر من باش. و این یکی از موارد استثنایی بود که میان دو نفر که هر دو مهاجر بودند عقد اخوت و برادری بسته میشد. [11] علی (ع) در همه غزوات رسول خدا (ص)، جز تبوک، حضور یافت و پس از پیامبر (ص) مهم ترین و بنیادی ترین سهم را در پیروزی های اسلام بر عهده داشت. افزون بر حضور در غزوات، امیر مؤمنان (ع) فرماندهی چند سریه را نیز به عهده گرفت که در همه آنها سربلند و پیروز بود. در جنگ بدر که در سال دوم هجرت رخ داد بیش از نیمی از کشته شدگان با ضرب شمشیر علی علیه السلام از پای در آمدند. در جنگ احد هنگامی که به خاطر غفلت دسته ای تیر انداز که مامور نگاهبانی دره بودند، سپاه مدینه از دو سو در محاصره قرار گرفتند و مسلمانان از گرد پیامبر پراکنده شدند، علی (ع) در کنار پیامبر (ص) بود و مهاجمان را از او دور می ساخت. علت فرار قریش در آغاز نبرد این بود که پرچمداران نه گانه آنان یکی پس از دیگری به وسیله علی علیه السلام از پای در آمدند و در نتیجه رعب شدیدی در دل قریش افتاد که تاب و توان واستقامت را از آنان سلب نمود. [12] در سن 27 سالگی در جنگ «خندق» حضور یافت و در زمانی که پیامبر سه بار مسلمانان را به مبارزه با عمرو بن عبدود و یاران او که از خندق عبور کرده و مسلملنان را به مبارزه می طلبیدند، دعوت کرد، تنها او بود که هر بار به خواست پیامبر لبّیک گفت و پس از اذن پیامبر، در یک پیکار نفسگیر و بینظیر، سر عمرو را از تن جدا نمود و پیامبر فرمود: «ضربت علی در روز خندق، از عبادت تمام جن و انس تا روز قیامت برتر است.» [13] پس از این نبرد، در تسلیم و تنبیه یهودیان «بنی قریظه»، که پیمانشکنی کرده بودند نقش بیبدیلی ایفا کرد و در سال ششم هجری در سریهای بر تیرهای از بنی اسد تاخت و پس از شکست آنان در منطقه «فدک»، با غنایم فراوان بازگشت. [14] در جنگ «خیبر» پس از هزیمت ابوبکر بن ابی قحافه و عمر بن الخطاب و عدم توفیق آنها در فتح، پیامبر فرمود: «فردا عَلَم را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز آن دو را دوست میدارد.» و فردا، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امام علی علیهالسلام را طلبید و او را روانه کارزار با یهودیان خیبر نمود. او بزرگترین قهرمانان یهود، حارث و مرحب را به قتل رسانید و با دست خود درب قلعه خیبر را کند و دژهای یهودیان را یکی پس از دیگری فتح کرد. [15] در فتح مکه، به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را از سعد بن عباده که شعار داد «امروز روز جنگ و کشتار و روز از میان رفتن حرمت هاست» گرفت و با شعار «امروز روز مرحمت است» پیشاپیش مسلمانان وارد مکه شد و در شکستن بت های کعبه همراه پیامبر بود. [16] در جنگ حنین، هنگامی که مسلمانان به خاطر حمله سخت و غافلگیرانه قبیله هوازن پراکنده شدند و فرار کردند، علی علیه السلام از معدود افرادی بود که در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله ماند و از آن حضرت دفاع نمود. از انس بن مالک نقل است که: «در روز حنین، علی بن ابیطالب استوارترین مردم در جنگ پیشاپیش رسول خدا بود» [17] در غزوه تبوک، به جانشینی رسول خدا (ص) در مدینه منصوب شد و پیامبر به آن حضرت فرمود: « ای علی آیا خشنود نیستی که نسبت به من همانند هارون به موسی باشی،جز اینکه تو پیامبر نیستی؟ [18] در سریه ذات السلاسل، بعد از این که رسول خدا (ص) در چند نوبت گروه هایی از اصحاب را به مأموریت فرستاد و همه بی نتیجه باز گشتند؛ علی (ع) را فرمان جنگ داد و آن حضرت با سپاه خود در سپده صبح بعد از گزاردن نماز، بر دشمنان حمله بردند و به سرعت پیروز گشتند و در این باره سوره عادیات بر پیامبر نازل گشت. [19] در سفر به یمن، هنگامی که خالد بن ولید بعد از گذشتن شش ماه در دعوت مردم یمن به اسلام موفق نشد، علی علیه السلام به فرمان پیامبر به یمن رفت و بعد از خواندن نماز نامه رسول خدا (ص) را بر آن مردم خواند و در این دعوت موفق گشت و در پی آن قبیله هَمدان در یک روز اسلام آوردند. [20] در ذی الحجه سال نهم پیامبر ابلاغ سوره برائت را به فرمان الهی به او سپرد و آن حضرت از پیامبر دستور یافت تا آیات سوره برائت را از ابابکر که در ابتدا مأمور به ابلاغ آیات گشته بود، گرفته و آیات قرآن را او بر مشرکان ابلاغ کند؛ زیرا فرشته وحی بر پیامبر نازل گشت و پیام آورد که: خداوند می فرماید: «آیات را کسی ابلاغ نکند مگر شخص تو، یا مردی که از تو است.» [21] در مباهله با مسیحیان نجران، پیامبر او را به همراه فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام به همراه خود برد و به این ترتیب مصداق «انفسنا» در آیه مباهله [22] گشت و طبق آیه قرآن، به منزله جان رسول خدا معرفی شد. در غدیر خم، و پس از بازگشت از حجة الوداع، با فرمان الهی که فرمود: * یَأَیهَا الرَّسولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْک مِن رَّبِّک وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْت رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکَفِرِینَ* [23] «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.» رسول گرامی اسلام مأمور به ابلاغ نصب امیر مؤمنان و جانشینان او به خلافت گشت؛ پس آن حضرت فرمان داد همه باز ایستند و آنان که پیش رفته اند بازگردند؛ پس از اقامه نماز ظهر در آن هوای گرم، رسول خدا صلی الله علیه و آله بر منبری که با جهاز شتر ساخته شده بود رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار و گواهی گرفتن از مردم بر یکتایی خداوند و بندگی و رسالت خود و حقانیت بهشت و دوزخ و روز قیامت، فرمود: «مردم من دو چیز نفیس و گرانمایه در میان شما بر جای می گذارم که اگر به آن ها چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا کنار حوض کوثر بر من درآیند. پس بنگرید با آن ها چگونه رفتار می کنید و آیا حق مرا درباره آن ها مراعات خواهید کرد!» یکی از حاضران پرسید: «یا رسول الله این دو کدامند؟» و پیامبر فرمود: «یکی کتاب خدا که یک سویش به دست خدا و سوی دیگر آن به دست شماست و دیگری عترت و اهل بیت من است. پس به آن دو چنگ زنید تا گمراه نشوید و بر آن دو پیشی نگیرید که هلاک خواهید شد و درباره آن دو کوتاهی نکنید که نابود می گردید.» آن گاه فرمان الهی برای ابلاغ امامت حضرت امیر (ع) را بیان نمود و با بلند ترین صدا فرمود: «آیا من سزاوارتر از شما به خود شما نیستم؟» مردم گفتند: «آری، به خدا سوگند.» پس آن حضرت بازوان امیر المؤمنین (ع) را گرفته و بلند نمود و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» «هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست.» سپس فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه..» «خداوندا دوست بدار آن که دوستی او را پذیرفت و دشمن باش با آن که به دشمنی او برخاست..».. هنگامی که خطبه رسول خدا صلی الله علیه و آله پایان یافت، آن حضرت فرمان داد تا مسلمانان دسته دسته نزد علی (ع) آیند و به او برای چنین فضیلتی تبریک گویند. «پیشاپیش کسانی که به امیر مؤمنان تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند، عمر بن خطاب می گفت: به! به! ای فرزند ابوطالب، مولای من، و مولای هر مرد و زن مؤمنی گردیدی.» [24] این نمایه اصلی با پانزده مقاله، به معرفی کوتاه و فشرده ازحضرت امیر علیه السلام می پردازد. [1] - احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، ج 2، ص 74 / محمد بن جریر الطبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت، الاعلمی، ج 4، ص 117 / ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالفکر، ج 3، ص 3911 / الشیخ المفید، الارشاد، قم، بصیرتی، ص 12 [2] - امینالاسلام الطبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، تصحیح علی اکبر الغفاری، بیروت، دارالمعرفة، 1399 ق، ص 195. از القاب دیگر آن حضرت میتوان به «قائد الغرِّ المحجّلین» و «سید الاوصیاء» اشاره کرد. [3] - نک: ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبیین، تحقیق سید احمد جقر، قم، اسماعیلیان، 1970، ص 25. [4] - الشیخ المفید، پیشین، ص 12. [5] - نهج البلاغه ج 2 ص 157. [6] - نهج البلاغة ج 2 ص 157-158. [7] - سوره شعراء آیه 214. [8] - محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 3، ص 2 1118. [9] - همان. [10] - 13هجری و 618 م. [11] - اختلاف است که شماره افرادی که در آن روز میان آنها این پیمان بسته شد جمعا چند نفر بودند، مقریزی گفته: پنجاه نفر از مهاجر و پنجاه نفر از انصار بودند، و از ابن جوزی نقل شده که گفته است: من بررسی و تحقیق کردهام و مجموع افرادی را که رسول خدا (ص) در آن روز میان آنها پیمان برادری بست صد و هشتاد و شش نفر بودند و این جریان پنج ماه و به قولی هشت ماه پس از ورود به مدینه انجام شد. ضمنا باید دانست که این پیمان را رسول خدا (ص) دو بار یکی در مکه و میان مسلمانان مکه و قریش و دیگری در مدینه و میان مهاجرین از یک طرف و انصار از یک سو بست، و در هر دو مرتبه علی بن ابیطالب را برادر خود گردانید. و بد نیستبدانید که در پیمان برادری مکه از جمله حمزه را با زید بن حارثة و ابو بکر را با عمر، عثمان را با عبد الرحمن بن عوف، زبیر را با عبد الله مسعود، عبیدة بن حارث را با بلال و مصعب بن عمیر را با سعد بن ابی وقاص برادر ساخت. و در پیمان مدینه نیز از جمله حمزه را با زید، جعفر بن ابیطالب را که در حبشه به سر میبرد با معاذ بن جبل، ابو بکر را با خارجة بن زید، عمر را با عتبان بن مالک، عثمان را با اوس بن ثابت، ابو عبیدة جراح را با سعد بن معاذ، عمار بن یاسر را با حذیفة بن یمان، سلمان فارسی را با ابو درداء و ابوذر را با منذر بن عمرو. . . برادر ساخت. و این را هم بدانید که داستان پیمان برادری و اخوت علی (ع) را با رسول خدا (ص) در مکه و مدینه بیش از بیست نفر از سیره نویسان و محدثین اهل سنت در کتاب های خود نقل کردهاند. که برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب الصحیح من السیره، ج 3، ص 60، احقاق الحق و کتابهای دیگر مراجعه کنید. [12] - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 250. « به نقل از: آیت الله سبحانی، فروغ ولایت، ص 88 تا 94 » [13] - یوسف المزی، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1413، ج 20، ص 484 / علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 288 / سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، مقدمه السید محمدصادق بحرالعلوم، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه، ص 275. [14] - محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 2، ص 4 253. [15] - محمد بن جریر طبری، پیشین، ج 2، ص 300302 ابن هشام، پیشین، ج3، ص 55 242 / الشیخ المفید، پیشین، ج 1، ص 125. [16] - دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص186. [17] - همان، ص190. [18] - همان، ص 192. [19] - شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص150- 154. «به نقل از همان» [20] - طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج3، ص131؛ شیخ مفید، الارشاد ج1، ص54، ابن اثیر، الکامل، ج2، ص205. «به نقل از همان» [21] - دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص209-211. [22] - سوره عمران، آیه 61. « فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ* هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. [23] - سوره مائده آیه 67. [24] - جامعالاخبار، ص 10 و از او در بحارالانوار، ج 37، ص 166 و مناقب آن را از خبر ابوسعید خدری و از شرف المصطفی از براء بن عازب و از التمهید باقلانی نقل کرده است و معنای آن را هم از سمعانی ذکر کرده است و در بحارالانوار، ج 37، ص 107 از أمالی شیخ صدوق از ابی هریره آمده است و فخر رازی آن را در تفسیر مفاتیح الغیب، ج 3، ص 433 آورده است و علامه امینی در الغدیر، ج 1، ص 272 282 به طور مفصل این مطلب را از 60 مصدر نقل کرده است. «به نقل از مجله معرفت > شماره 63 مقاله: از مدینه تا غدیر » و دانشنامه امام علی علیه السلام، ج8، ص217. 13 - (مقالات) زینب«ع»
14 - (مقالات) ام کلثوم
منبع: حوزه نت
کلمات کلیدی:
سیره و تاریخ حیات معصومین ،
تاریخ اسلام
|
|
| به مناسبت ولادت سیدنا و مولانا امام حسن (ع) |
| ساعت ۱۱:۳۳ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ |
|
ولادت با سعادت حضرت سیدنا و مولانا کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام بر همه ی مسلمین جهان مبارک باد
کلمات کلیدی:
سیره و تاریخ حیات معصومین
|
|
| درمان وسواس از حجت الاسلام شهاب مرادی |
| ساعت ٧:٢٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ |
|
مطلب بسیار مفید از سایت حجت الاسلام شهاب مرادی در مورد وسواس: از خودت چه خبر(وسواس-١) ١.اگر افکار تکرار شونده ای دارید که قدرت مقاومت در برابرشان یا کنترلشان را ندارید، ٢.اگر احساس می کنید مجبورید اعمال خاصی را به شکل کلیشه ای و تکراری انجام دهید، ٣.اگر از بی احترامیکردن-خارج از ارده وکنترل خود-به مقدسات نگرانید، ۴.اگر نگرانید مبادا حرف بدی از دهانتان خارج شود ا علی رغم میل باطنی تان به شخصی توهین کنید، ۵.اگر افکار تکرار شونده، تصاویر ذهنی وتکانه های جنسی مزاحمی دارید که از آنها در عذابید، ۶. و... . ادامه ی مطلب را در سایت حجت الاسلام شهاب مرادی بخوانید اگر می خواهید ادامه را بخوانید این پایین را کلیک کنید
کلمات کلیدی:
اخلاق اسلامی
|
|
| قهرمان واسطوره ی لبنان |
| ساعت ۱:٤٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ |
|
قهرمان و اسطوره ی لبنان امام موسی صدر در منظر امام خمینی: آقای موسی صدر یک مردی است که من می توانم بگویم او را بزرگ کرده ام.(او) به منزله ی یک اولاد عزیز است برای من ومن امید وارم که ان شاءالله ایشان به سلامت برگردند به محل خودشان و بسیار مورد تاسف است که ایشان را ما الآن نمی بینیم در بین خودمان...
مسلمین باید خودشان رامکلف بدانندو گمان نکنند که اگر پیروز نشدند نیستند پیروز. حیاتنامه :
منبع:کتاب گزارش کمیته پیگیری سرنوشت امام موسی صدر از ربودن تا به امروز امام موسی صدر کیست؟ هجرت به لبنان
۳. رسیدگی به وضعیت زنان یکی از دغدغههای امام موسی صدر وضع زنان در جامعة لبنانی بود. وضع زنان در لبنان بسیار آشفته و نابسامان بود. برخی از آنان به علت فقر شدید ناچار به تن دادن به کارهای بسیار پست میشدند. امام صدر در این باره میگوید: در لبنان مسئلة حجاب و بیحجابی زن مطرح نیست، داستان برهنگی زن یا به تعبیر عربها « خلاعت » مورد مطالعه قرار میگیرد. علت این افراط، گذشته از نزدیکی لبنان به اروپا، روش مقامات مسئول و متنفذان و سرمایهداران بزرگ است. این دسته با زن تجارت میکنند. تجارت با زن تنها به معنای معروف این کلمه نیست بلکه مجله و روزنامه یا فروشگاهی که با عکسهای نیمه عریان زن و فروشندگان زیبا سطح فروش خود را بالا میبرد، نیز با زن تجارت میکند. در لبنان برای جلب سیاح سعی میشود لباسهای زنها در خیابان، در مجالس، هتلها، کنارههای دریا، فروشگاهها، تفریحگاههاو حتی در ادارات دولتی طراحی شود که غریزة بینندگان را به بهترین وجهی ارضا کند.!!». ۹. مجلس اعلای شیعیان ۱۳. حمایت از فلسطین و دفاع در برابر اسرائیل
برای مشاهده ی حیاتنامه به روایات دیگر اینجا را کلیک کنید
کلمات کلیدی:
انقلاب اسلامی ،
حیاتنامه ی علما
|
|
| ولایت عشق |
| ساعت ۱٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ |
|
جامه ی عشق چو پیراهن یوسف داری در ولایت همه رسم از دل مهدی داری الهی ما را چونان کوفیان از ولایت بی بهره مساز. الهی ما را چونان عشقیان از حجاب خویش بی پرده ساز. الهی ما را ولایت بخشیدی نه تو را حمد که به ما روح و جان بخشیدی. الهی آنکس که ولایت نداشت جان نداشت و آنکس که جان نداشت از حیات چه داشت. ... الهی عجب چون آتشی وکبر چن آلایشی و حسد چون سوزشی ... ما را رها کن از این بی پالایشی. الهی عشق بخشیدی به عارفان و معرفت بخشیدی به عاملان و عمل بخشیدی به خالصان و اخلاص بخشیدی به مجاهدان ... پس ما را بکن از عاشقان ای رب ما غافلان. الهی ریا قلبم را دریده و نفاق از راهم بیرون کشیده ای الله من درد کشیده. الهی علمت وسیع و رحمتت بی نظیر پس بکن ما را نصیب. الهی بخشیدی که بخشنده ای و آمرزیدی که آمرزنده ای پس ببخشما را و بیامرز گناهان را.
نویسنده:مدیریت وبلگ های احیا گر اسلام و احیای اسلام رسول الله
کلمات کلیدی:
ادبیات(شعر و نثر) ،
امام خامنه ای
|
|
| جوابی به دروغ ها و شایعه های مبنی بر شکنجه ی ابطحی |
| ساعت ۱٠:٠٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱ |
|
در حالیکه روزنامه هایی چون اعتماد و اعتماد ملی قصد دارند با عکس های نامربوط بیان کنند که ابطحی زیر شکنجه است و اعترافاتش بی اساس تصاویر زیر تاحدود زیادی می تواند حقیقت را روشن کند...
قبل از زندان در جریان انتخابات
بعد از زندان در جریان دادگاه رسیدگی به اغتشاشات
همین طور که دیدید هیچ شاهدی نمی توان بر شکنجه ی ابطحی ارائه کرد و این خود نشان می دهد که بیانات مبنی بر شکنجه کذب محض و شایعه است.
کلمات کلیدی:
اخبارسیاسی
|
|
| ولایت فقیه و شهیدعلامه مطهری |
| ساعت ۸:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱ |
|
مشروعیت و حکومت از نظر تفکر فلسفه ی سیاسی دینی پدر تئوریک انقلاب اسلامی
استاد علامه شهید مطهری (روحی فداه)
در مجموعه ی آثار- جلد بیست و یکم- قسمت کتاب مقتضیات زمان- جلد یکم - ذیل سر فصل نظریه ی نسبیت عدالت- تحت موضوع یک شاهد از قرآن-در صفحه ی220و221
اصل مطلب: علامه ی شهید (روحی فداه) در صفحه ی220اینگونه می فرمایند: «النبی اولی بالمومنین من انفسهم ...پیغمبر بر مومنین حقی دارد که از حق مومنین بر مومنین(خودشان) بیشتر است...یعنی آنجا که مصلحت بداند نفس (جان)مومنین را هم می تواند فدا کند. ...حقی که خدا برای پیغمبر قائل شده است...از آن حهت که نماینده ی کامل مصالح اجتماع است،خدا این حق را به او داده است که آن را در آنجا که مصلحت بداند فرد را فدای اجتماع بکند. ..."آیا این حقی که پیغمبر دارد،فقط مال شخص پیغمبر است؟نه،به امام هم منتقل می شود یعنی امام هم بعد از پیغمبرسرپرست و نماینده ی اجتماع می شود و این حق به او منتقل می گردد. آیا این حق منحصر به پیغمبر و امام است یا به هر کسی که از ناحیه ی خدا حکومت شرعی داشته باشد،به نیابت از پیغمبر و امام منتقل می شود؟این حق به او هم منتقل می شود." اینها دلیل بر این است که اسلام برای اجتماع حق قائل است ،چون برای اجتماع اصالت قائل است و حیات قائل است، و واقعا اجتماع یک وحدتی دارد و اعتبار مطلق نیست.»توضیح: جمله ی «آیا این حق منحصر به پیغمبر و امام است یا به هر کسی که از ناحیه ی خدا حکومت شرعی داشته باشد،به نیابت از پیغمبر و امام منتقل می شود؟این حق به او هم منتقل می شود.» بیانگر اعتقاد علامه شهیدمطهری (رف) به "مشروعیت الهی از طریق نیابت عام" است چرا که حکومت شرعی از ناحیه ی خدا به نیابت از پیغمبر و امام اصولا معنی دیگری نخواهد داشت. اگر این را سوال کنیم که در اینجا تعیین مشروعیت نشده است بلکه تعیین نوع حکومت شده است یعنی نوع حکومت ولایت نوائب عام؟ که در این صورت جواب کلمه ی «از ناحیه ی خدا»می باشد که بیان می کند این نائب عام «از ناحیه ی خدا» صاحب حق حاکمیت شده است نه «ازجانب مردم»و ناحیه ی آنها !
منبع دوم: در مجموعه آثار-جلد 21- قسمت کتاب مقتضیات زمان- جلد یکم- ذیل سر فصل شئون پیامبر- تحت عنوان انتقال این سه مقام به امام - در صفحه ی 124و123 - ونیزتحت عنوان سخن آیت الله بروجردی- در صفحه ی 127 مقدمه: علامه شهید (رف)پس از آنکه برای رسول الله(ص) سه شآن قائل می شوند یعنی شئون رسالت،قضاوت و حکومت،که در مسئله ی حکومت ایشان آیه ی «واطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(نساء/59)» را شاهد مثال آورده و سپس در تبیین معنی «اولی الامر» به اعتقاد شیعیان در این زمینه می پردازند و می فرمایند: «ما شیعیان که به این آیه می رسیم «امر» اولی الامر رامربوط به خلافت می دانیم،می گوییم این آیه مقام خلافت را معین می کند. ...این مقام هم مقام مقدسی است و مثل آن دو مقام(رسالت و قضاوت) آن را خدا باید معین کرده باشد.»علامه ی شهید سپس به یک نوع تقسیم بندی در نقش های اجتماعی می پردازند که به شکل زیر است:
نقش های اجتماعی به دو دسته ی کلی و جزئی یا شخصی(مثل امامت ونبوت) وخود نقش های کلی خود به دو دسته ی مقدس(مثل حکومت وقضاوت و...) و غیرمقدس(مثل قانونگذاری در مسایل جزئی که البته با قوانین کلی اسلام مغایرت نداشته باشد)تقسیم می شود.
١ -نقش های جزئی(شخصی)_مثل امامت و نبوت
نقش های اجتماعی:{ ۲- نقش های کلی {الف:نقش های مقدس_مثل حکومت،قضاوت و ... ب:نقش های غیر مقدس_مثل قانون گذاری در مسائل جزئی
ایشان در این تقسیم بندی متذکر می شوند که نقش های جزئی غیر قابل انتقال هستند در حالیکه نقش های کلی قابل انتقال هستند چرا که دائما در جامعه به آنها احتیاج وجود دارد و در میان همین نقش های کلی ،نقش های مقدس نیز حتما باید «از ناحیه ی خدا» تعیین شوند. اصل مطلب: علامه ی شهید (رف) در صفحه ی 123 اینگونه می فرمایند:«...مقام قضاوت و حکومت را به طور کلی می شود "تعیین" کرد یعنی پیغمبر این طور می گوید که بعد از من هرکس دارای فلان صفات باشد می تواند قاضی باشد. مثلا هر کس که قرآن را بشناسد ...،نسبت به پیغمبر معرفت داشته باشد،عادل باشد تارک دنیا باشد ،«فقد جعلته علیکم حاکما» حق دارد در میان مردم قضاوت کند.آن وقت اگر کسی دارای این مقام بود می تواند بگوید مرا خدا معین کرده است چون پیغمبر،اصلی ذکر کرده است که مطابق آن اصل من می توانم قاضی باشم...»
توضیح:
... ادامه ی این مطلب را به زودی خواهید دید ...
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |














منبع اول:


